صفحات :

بچه را باید بوس کرد (عکس خنده دار) (هرزه گویی دو بیتی)

بچه را باید بوس کرد


بچه را باید بوس کرد ، روش کرد ، لاش کرد ، توش کرد
اگر دردش امد باید کونش را فوت کرد

گر دیدید بچه گریان است و از ترس میلرزد
یه
لقت ول بدید تو صورتش ، حتما میخندد




واژه ها :

لقت = لگد

نوشته شده در تاریخ شنبه 4 اردیبهشت 1389    | توسط: ریچی    | | نظرات()

فنون نوین در راگبی ... (عکس خنده دار) (هرزه گویی)


شگفتا واحیرتا عجب ورزشهای جدیدی ............ عجب فن رکیکی و روشهای پلیدی

این فن دماغ فرو بردن در کون حریف است ........ گر دماغ گنده باشد حریف شهید است

شهید شدن در راه ورزش اصلا هنر نیست ....... هنر میل کتک ها و لقت* های مربی ست

گر دماغ ریز بود راهی دیگر چاره است .......... سوراخش را فوت کنید ، کونش پاره است

اما گر حریف چس در دهد حرکت خطا است ..... چون یا میمیرید یا جایتان در کما است


واژه ها :

لقت : این اصلاح عامیانه ای است که در زبان شکسته فارسی از آن استفاده میگردد و در متون کتابی آن را "لگد" مینویسند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 3 اردیبهشت 1389    | توسط: ریچی    | | نظرات()

دردش نیامد ... (عکس خنده دار) (شروبر) (هرزه گویی)

تاریخ ادبیات : شاعر تنگ اندیشی که حال همگان را با اشعارش در بر هم میزند ، به شهر قزوین سفر کرد . وی چندین روز در آنجا سکنا گزید و پیش رفیق صمیمیش **** ابن *** قاقی ساخت و سازید. حتی در یکی از شبانگاهان نزدیک بود قاقی ، ریچی را از پای در آورد. مدتی گذشت و ریچی همانند مردم آن شهر و دیار به یک قزوینی الاصل بدل گردید. وی یکی از خاطراتش را مانند شعری سروده که خودش اظهار داشت این شعر را بچه های زیر 18 سال گوش فرا ندهند. زیرا خود شاعر ، با این شعرهایش اسهال استفراغ گرفته و در کما به سر میبرد .هم اکنون به این مثنوی رکیک او با عنوان "دردش نیامد" می پردازیم :


دردش نیامد


شبانگاهان بر روی این موجود* پریدم .......... چوچولم* را در لای پایش فرو نهیدم
فشاران در فشار کردم* ، دردش نیامد ......... دیوانه وار گاییدمش ، فریادش نیامد

دقایق ها بگا دادم، وقتم حروم شد ............ آنقدر گاییدمش تا کونش کبود شد
ترکانم این جانور را ، فریادی نمیکرد ............. تا ته فرو بردم هیچ داد و حواری در نمیکرد
در نهایت راهی رسید بر هوش و حواصم ........ تو کونش بمب های هسته ای* درنهادم
عجب گوسفندی بود این الاغ احمق ............ بوم ، بمب ترکید و صدایش در نیامد
اما سه ماه میگوزید هر روز و هر شب .......... زبانش هم بیرون ماند از روی وحشت




واژه ها :
موجود : منظور شاعر ، همان مرد در عکس ضمیمه شعر است.
چوچول : آلت مردانه که استخوان ندارد ولی در مواقع حساس بسیار سفت میشود. در گذشته نیز به آلت کودکان خطاب میشد.
فشاران در فشار کردم : یعنی به شدت و با قدرت فراوان چوچولم را به او فشار میدادم .
بمب هسته ای : بمب بسیار پرقدرتی است که محدوده ی بسیار بزرگی را با خاکستر یکسان میکند.

پرسش و پاسخ :
1) چرا مرد مورد نظر شاعر دردش نمیآمد ؟
الف) یارو نفم بود          ب) یارو کونش پلاستیکی بود       ج) شاعر چوچولش کوچک بود          د) همه موارد

2) چرا شاعر مجبور شد بمب هسته ای در کان طرف قرار دهد ؟
الف ) چون یارو خیلی خر بود           ب) لطفا وارد بحث های سیاسی نشوید           ج) چون شاعر جنون داشت                د) انرژی هسته ای حق مسلم ماست




نوشته شده در تاریخ جمعه 3 اردیبهشت 1389    | توسط: ریچی    | | نظرات()

ساعت عقب ، ساعت جلو ... (شروبر نیست) (ولی هرزه گویی هست)

تاریخ ادبیات : شاعر بی تربیت و بی فهم و شعور عصر حاضر ما ، جناب ریچی ، این بار درد دلی با تغییر ساعت رسمی کشور کرده و گویا کمی هم گنده تر از دهنش زر زر کرده ! این شاعر گوساله ، گویا صبحگاهان به ترافیکی سنگین بر میخورده که در سالانی که ساعت ثابت بود ، با اون مواجه نشده بود، احتمالا در همین ترافیک ، کمی آفتاب تابستانی بر سرش فرود آمده و این شاعر بیمزه و انتر را ک.س خول کرده است. به هر حال به هزیان ها و چرت و پرت او با عنوان "ساعت جلو ، ساعت عقب" میپردازیم :


ساعت عقب ، ساعت جلو ...



همی چه زود سر رسید فصل باران ........................ باز ساعت را جلو کشیدند این الاغان
چاهار بی سواد انتر گوسفند نادان ......................... قانونی کردند ساعت را در اول بهاران
با این حرکت
شاشیدند بر روح و روانم ..................... به گا رفتم در دوسالی که جلو بردند زمانم
یاد آن روزها که ثابت بود ساعت گرامی .................. در ترافیک نبودیم و روز و حالمون بود چه عالی
از وقتی که ساعت را بر جلو در کشیدند ................. روزگارم را همانند سگ و گوسفند نهیدند
چرا چون پنج صبح جدید ، چار قدیم بود .................. دانشگاه رفتن آن وقت سحر کار کودوم خری بود
پنج و چل و پنج جدید ، تاکسی رسالت ............ مگر گیرم میامد ، توف تو کون مجلسی های کثافت
ساعت هفت جدید سر میرسیدیم در رسالت .......... در ترافیک رسالت
بودم اسیر بیش از سه ساعت



راهی که نیم ساعت طی میشد قبل از بهاران ........ آنرا من طی نمودم در سه و نیم ساعت کماکان
هشت و نیم در ونک سگ آسا میدویدم ................. فحش خار و مادر را بر بی سوادان میکشیدم
سر کلاس استاد مرا راهم نمیداد .......................... همی گفت صفر غیبت شدی هوار و بیداد
هشت و نیم تا 9 سیگار میکشیدم ....................... روزگار را به فحش خار و مادر میکشیدم
آخر چرا کشور من ایران زمین است ....................... چرا این مملکت خاک بر سرین است
عرق و زحمت طرح های کارشناسان ..................... چرا رد صلاحیت میشدند راحت و آسان
چرا لجبازی قانون این سرزمین است ..................... چرا حرکت برخی مجلسیها سرسری است
چرا باید برخی از مردم مثل سگ برنجند ................. چرا خوب و بد از روی لج بر هم بخندند
امیدوارم حل شود اختلافات کیری کشور ................. یا ترافیک حل شود یا ساعت رسمی کشور
دیگر بس است من هوش و حال ندارم .................... همین شعر را بگا رفتم تا بسازم و اینجا بزارم


جلو بردن ساعت در خط استوا از روی عقل نیست
شک نداشته باشید که آن تقلیدی از فرهنگ غربی ست

کشورانی که مدار سرزمینشان با ما جور نیست
تقلید از آنان بسی بسیار حماقت و کور فکریست


مدار سرزمینشان : منظور مدارهای سطح زمین است که ایران نسبت به کشورهای اوروپایی به خط استوا بسیار نزدیک تر است. 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389    | توسط: ریچی    | | نظرات()

خاطرات یک قزوینی ... (عکس خنده دار) (شروبر) (هرزه گویی)

مح** بن جع**فر بن خلا***یی معروف به *** قاقی که در شهر پر فضیلت قزوین زیست میکند . وی از پند پردازان و هرزه گویان عصر حاضر است که آثار بسیاری را در زمینه های مختلف بر جای نهاده است . وی از شاعر بی شعور و بی شخصیت این مرز و بوم به نام ریچی بهره جسته و برای قافیه سازی از این موجود مذخرف کمک گرفت . به یکی از آثار این شاعر شروبر گو با نام "خاطرات یک قزوینی" میپردازیم :


خاطرات یک قزوینی


خاطرات مرا بشنوید و پند بگیرید

گر پند نگرفتید به درک برید بمیرید

بر قضا زاده شدیم در شهر قزوین
خاطرات کودکی بد بود و غمگین

زاقارتم* را همه در می فشاردند
فشارهای مهیب* بر من می نشاندند

حتی پدر ، مادر ، خواهر ، برادر

ترکاندند مرا این خائنان انتر




خان دایی خفتم میکرد در باغ و بستان
هر نیم به نیم ساعت مرا در می ترکاند

خان عمو شبها
حمله ور میشد به سمتم
کلفتش را به زور بر می فرود در لای پشمم

سگ بریند بر خان عمو و جان و مالش
که انصافا بسیار کلفت بود خایه هایش*

سالیان سالان طی گردید روزگار
سوراخم گردید و شد هم قد پرتقال

آخر کار خودم نیز یاقی شدم
در فرو کردن کودکان ساغی شدم

خرده ها و کودکان رو مینمودم لختشان

گر نمیدادند به زور میکردم پشتشان



واژه ها :

زاقارت : اصطلاع بیگانه ای است که گویا در چند سال اخیر مود شده است و معنی ان همان قسمت با ارزش بدن برای قزوینی ها است.

مهیب : بسیار بزرگ ، در اینجا به معنای طاقت فرسا و شدید است. (قشار مهیب = فشارهای طاقت فرسا)

خایه : چوچول ، گوگول ، دو.دو.ل ، آلت تناسل مردانه.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389    | توسط: ریچی    | | نظرات()

دیوس بچه ... (عکس خنده دار) (شروبر) (هرزه گویی)

آثار دیگر از این شاعر مذخرف قرن حاظر را با عنوان "دیوس بچه" رو باز بینی میکنیم : 

دیوس بچه


دیوس* بچه ای با شوق پرواز
همی زاییده شد در شهر شیراز

نیش آن دیوس بچه همیشه باز باز
گر باز نمیشد به زور میکردتش باز


 


 

در سالیانی گردید و شد جانور باز*
شد سگ باز ، کفتر باز ، مارمولک باز

بگا رقتند جانوران از دست ایشان
قافیه ای یافت نشد در وصف ایشان

روزگاران روزگار چرخید و چرخید
گنده شد بچه در جایش نشاشید

گردید خانه شان بسیار کلنگی
در آن دوران سیگار کشید و شد مفنگی*

کک زد ، کراک زد ، سیگاری* بار کرد
با این حرکت دل بابا رو شاد کرد

مامانی همیشه فحشش میدادش
بابای گوسفندش افتخار میکرد به نافش

دیگر خود خسته شد از روزگارش
روزگار دیگر نبود بر حال و کامش

روزی خشگل دختری او را خر کرد
پسرک گوله رفت کمپ و ترک کرد

دیگر بس است من حال ندارم
که این شروبرها رو بر هم بیارم

گرچه شعرهای ما چرت و پرت است
ولی نظر دادن به ما بانی خیر است

پس بگردانید ما را اندکی دل گرم 

یا لااقل فحش برنهید ما را به تخمم 



واژه ها :

 دیوس : فحش ناموسی بسیار رکیک که هنوز خودم هم معنی دقیقی از آن ندارم

جانور باز : یعنی شخصیت بسیار محترمی که با حیوانات بازی میکند . مثلا اگر عزیزی با سگ بازی کند ، لقب سگ باز به او خطاب میشود

مفنگی : اصطلاح مفنگی به عزیزانی اطلاق میگردد که تریاک مصرف میکنند. اما جدیدا این اصلاح پیشرفت کرده و کلا به هر کسی که مواد مصرف میکند اطلاق میشود

سیگاری : همان حشیش ( یا گرس یا ماری جوانا) است که جوانان امروزی از آن به عنوان سیگاری یاد میکنند.


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 31 فروردین 1389    | توسط: ریچی    | | نظرات()

صفحات :
/cb:loop_author target=html